به چشمهای بی قرار تو قول می دهم که ریشه های ما به آب و شاخه های ما به آفتاب می رسد |
این نوشته ترجمه یک مقاله بسیار خواندنی می باشد
حرکت خودجوش ايرانيان براي احقاق حقوق مدني خود نيازمند همبستگي بين المللي است، و نه دخالت بي جاي سياسي.
موسسات علمي فرهنگي، دانشگاه ها و سازمانهاي غيردولتي مي توانند به اين امر کمک کنند.
"حمله، حمله، حمله، حمله-حمله، به ايران" ، بخشي از ترانه Barbara Ann از گروه Beach Boys[1] بود که توسط جان مک کين سناتور جمهوري خواهي از آريزونا در يک برنامه تبليغاتي رياست جمهوري در سال 2007 خوانده شد؛ گرچه بعدها اسرار داشت تا آنرا به يک شوخي ساده تعبير کند. اما با گذر سريع زمان، مفهوم وراي اين "شوخي ساده" به صورت ماهرانه اي اين نکته را عريان ساخت که برخي سياستمداران ايران و غرب تمايل به اهريمن نمايي[2] ملل يکديگر به عنوان دشمن ناشناخته و خطرناکي دارند.
هرچند چنين اهريمن نمايي اي با نمايش تصاويري از اعتراضات گسترده ايرانيان در قبال انتخابات منصوب به متقلبانه رياست جمهوري 12 June، به پايان رسيد. به اين دليل که اجازه داد بسياري از مخاطبان غربي چهره واقعي مردم عادي ايران را به دور از کليشه هاي زمخت ناپخته به نظاره بنشينند. و همچنين بسياري از ايرانيان، گرچه مظنون به عکس العملهاي دولتهاي خارجي، از طغيان جهاني ابراز همدلي براي حمايت از نهضت جويش آزادي هاي بنيادين مدني و مردم سالاري آنها، يکه خوردند.
متاسفانه در گذشته، دولت هاي غرب و موسسات تحقيقاتي، اصطلاح "محور شرارت" جورج بوش رئيس جمهور سابق ايالات متحده را پذيرفتند و رفتار تبعيض آميزي با محققين ايراني از طريق رد يا تاخير در رسيدگي به تقاضاهاي ويزا، اعمال محدوديت هايي بر آنها و ابراز بي تمايلي به همکاري علمي از خود بروز دادند. علاوه بر اين، جامعه علمي بين المللي از پاسخگويي درباره وضعيت فعلي شانه تهي مي کرد. اما دانشمندان ايراني خواستار اتحاد و همبستگي جامع علمي و آکادميک بين المللي بيش از هميشه هستند.
آنها همچنين اخطار کردند که آخرين ضربه اي که نهضت آزاديخواه مدني براي سرکوب شدن احتياج دارد، حمايت آشکار يا پنهان دولت هاي غرب است. به اين دليل که چنين حمايتي مي تواند به سادگي در بازنمايي اين حرکت خودجوش با منشاء داخلي به عنوان يک انقلاب مخملي با دخالت بيگانه به رژيم ايران کمک کند. توافق عام بين محققين ايراني آن است که دولت هاي خارجي تنها محمود احمدي نژاد را به عنوان رئيس جمهور به رسميت نشناسند، و با محکوم دانستن نقض حقوق فردي مانند نقض حق تجمعات صلح آميز که بر اساس قانون اساسي ايرانيان صحيح مي باشد مي توانند رژيم را تحت فشار قرار دهند. مناسبتر از آن نيز، فشار گسترده تر از طرف موسسات علمي فرهنگي غرب، موسسات و سازمانهاي غيردولتي که از روي بي طرفي اما بطور موثري با حمايت از حقوق فردي ايرانيان، با محکوم دانستن حمله به دانشگاه هاي ايرانيان و بازداشت جامعه فرهنگي ايران مي توانند به نهضت آزادي خواه ايرانيان کمک کنند.
مساعدت هاي غيردولتي
نياز است که بدنه تحقيقاتي و دانشگاه ها – و شايد دارندگان جايزه نوبل – رساتر سخن بگويند. خوب است که آنها با دلگرمي، به جاي سست نمودن، همکاري، و جايگزين نمودن شيوه تبعيض آميز پيشين با مساعدت و خوشرويي با دانشجويان و محققين ايران برخورد کنند.
با ادامه روند سختگيري بر فرهنگيان ايران مهاجرت کثيري از محققين جوان دور از ذهن نيست. آنها به مساعدت هايي که توسط سازمان هايي مانند [3]Scholars at Risk Network که در نيويورک مستقر است نيازدارند. جامعه محققين بين المللي مي بايست راه هايي را براي گسترش چنين پشتيباني هايي پيدا کند. بهمچنين، با تصميم روز دوشنبه ايران بر تعييد انتخاب مجدد – گرچه در هاله اي از ابهام درباره مشروعيت آن – احمدي نژاد، که مورد حمايت آيت الله علي خامنه اي رهبر ايران يعني فردي که کنترل خط مشي هاي هسته اي ايران به دست اوست ، اميدهايي براي پيشرفت در روند مذاکرات طرفين درباره توقف فعاليت هاي مبهم هسته اي ايران با مانع اي بسيار جدي روبرو است. از اين رو، بر جامعه محققين است که از هرفرصت ممکني به منظور گسترش ارتباطات بين همکاران ايراني داخل کشور، در جهت تشنج زدايي بين ايران و غرب زماني که روابط دو طرف در شرايط خصمانه اي به سر مي برد، بهره جويد. در ضمن گسترش نفوذ جامعه آکادميک ايران در سطح اجتماع نقش پررنگي را در فهماندن وضعيت بغرنج کنوني ايران به مردم ايفا مي کند. ملاقات هاي غيررسمي عمومي، ستون نظرات روزنامه ها و استدلال هاي گزارشگران، خلاف آنچه که در رسانه هاي غرب منعکس شده است، نشان داده است که اين خيزش به هيچ وجه قصد سرنگوني رژيم ايران را ندارد. اساسا اين يک حرکت سراسري در جهت احقاق حقوق فردي و مدني مي باشد. اين جنبش توسط جواناني هدايت مي شود – 70% جمعيت کشور زير 30 سال سن دارند – که تشنه آزادي بيشتر که به عنوان يکي از اهداف اصلي انقلاب سال 1979 ايران بود (گرچه محقق نشد) مي باشند. اکثريت دانشمندان ايراني حامي اين جنبش هستند.
موج سبز
دانشمندان ساکن خارج از کشور همچنين اين نکته را گوشزد مي کنند که ميرحسين موسوي – رقيب انتخاباتي محمود احمدي نژاد –رهبر مطلوبي براي حرکت اعتراضي مردم نمي باشد. او به عنوان نخست وزير ايران از 1981 تا 1989 نقش محوري اي در انقلاب فرهنگي با هدف پاکسازي دانشگاه ها از هر عامل ديگري به غير از اسلام بود، داشت؛ که سبب شد بسياري از دانشمندان ايراني براي فرار از اعدام و زندان جلاي وطن کنند. اما موسوي، گرچه محافظ کار، اکنون به عنوان عضوي از ائتلاف نيروهاي قومي و سياسي – اقوام در ايران نيمي از جمعيت کشور را تشکيل مي دهند – که دموکراسي و گشايش بيشتري به سوي جامعه بين الملل را خواستار است، شناخته مي شود. معترضين از مسئله مشاجره آميز انتخابات فراتر رفته، و رنگ سبز که در ابتدا نماد تبليغاتي موسوي بود را اکنون به عنوان سمبل آزادي هاي مدني مي شناسند.
دانشمندان و محققين رانده شده از وطن اين طور توصيف مي کنند که بعد از رکودي که بلافاصله بعد از سال 1979 تحميل شد، با شروع دولت اصلاحات در اواخر دهه نود ميلادي علم و آموزش دوباره رونق گرفت. اگرچه احمدي نژاد حمايت دولتي از علم را در زمان تصدي رياست جمهوري حفظ کرد، اما رژيم وي به طور گسترده و روش مندي آزادي آکادميک را از طريق پاکسازي دانشگاه ها از اصلاح طلبان و اساتيد جامع شناسي و همچنين نشاندن عوامل دست نشانده رژيم بر منصبهاي کليدي دانشگاه ها، مورد تاخت و تاز خود قرار داد. دوره تصدي وي با دستگيري هاي شخصيت هاي علمي فرهنگي ايراني و خارجي شناخته مي شودکه از طريق افترا به آنها در برانگيختن انقلاب صورت گرفت – که منجر به تبعات زيان باري در همکاري هاي بين المللي گرديد. يک محقق ايراني که تنها چند روز است که از ايران بازگشته ابراز کرد که، شخصيت هاي آکادميک اکنون در خط مقدم ايستاده اند. هفتاد نفر از شخصيت هاي آکادميک که روز 24 June بعد از آنکه تحليل هاي خود را از وضعيت اجتماعي حال حاضر ايران در جلسه اي با موسوي مطرح کردند دستگير شدند، و ديگر اشخاص علمي فرهنگي نيز در بازداشت به سر مي برند؛ گرچه اين روزها اطلاعات موثق ناياب شده است.
به طور شگف انگيزي عليرغم چنين اخبار تلخ و ناخوشايندي، جامعه آکادميک ايران هنوز خوش بين ايستاده است.آنها اسرار دارند که با وجود سخت گيري هاي جاري، رسيدن به دموکراسي بيشتر را که جامع اي باز با هدايت تفکر علمي و نظام مند[4] فراهم خواهد آورد، امري اجتناب ناپذير مي دانند. همچنين آنها اين نکته را گوشزد مي کنند که ايران و ترکيه دو کشور با غني ترين پيشينه دموکراتيک و سکولار هستند – که در آنها جامعه آکادميک نقش بسيار مهمي در کمک به ايستادگي جامعه در برابر کهنه پرستي ديني[5] دارد. ايران تنها کشوري نيست که با استفاده ابزاري از دين و مقدسات حقوق مدني و دموکراسي پايمال شده است؛ و غرب نيز به صورت رياکارانه اي در مقابل سوء استفاده هاي مشابه اي از دين در کشورهاي هم پيمان خاورميانه اي اش تا به امروز نسبتا سکوت پيشه کرده است. اما حداقل در ايران، با تاريخ کهن خود در مشروعيت، دموکراسي، تحصيلات و آزادي انديشه – که توسط رژيم چندين دهه است به ويژه با رفتار انعطاف ناپذير فعلي رهبري ايران سرکوب شده است – تير از چله رها شده است.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|