به چشمهای بی قرار تو قول می دهم که ریشه های ما به آب و شاخه های ما به آفتاب می رسد |
خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز... هر طرف می سوزد این آتش... پرده ها و فرش ها را تارشان با پود*** من به هر سو می دوم گریان... در لهیب اتش پر دود*** وز میان خنده هایم تلخ... و خروش گریه ام ناشاد*** از درون خسته سوزان... می کنم فریاد، ای فریاد، ای فریاد...*** از فراز بام هاشان شاد... دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب... بر من آتش به جان ناظر*** در پناه این مشبک شب... من به دستان پر از تاول... این طرف را می کنم خاموش... وز لهیب آن روم از هوش*** زان دگر سو شعله برخیزد به گردش دود... تا سحرگاهان که می داند که بود من شود نابود*** خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر... صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر*** وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب... مهربان همسایگانم از پی امداد؟*** سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد.... می کنم فریاد ، ای فریاد ، ای فریاد*** مهدی اخوان ثالث
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|