به چشمهای بی قرار تو قول می دهم که ریشه های ما به آب و شاخه های ما به آفتاب می رسد |
26 تیر88 نماز جمعه تهران یادآور اولین نمازجمعه بعد از انقلاب 57 بود. امروز انبوه جمعیت از زن و مرد وبا نماد سبز در دانشگاه تهران حاضر شدند تا بار دیگر فریاد اعتراض خود را به گوش کودتاچیان برسانند واینبار در پناه جایگاه نمازجمعه دست به راهپیمایی سکوت زدند تا از ضرب و شتم در امان باشند . امروز مردم از مزدوران نترسیدند و بی غیرتشان خواندند .
این اولین نماز جمعه ای بود که زنان نه چندان با حجاب نیز در آن حضور داشتند تا در کنار دیگر خواهران محجبه خود دستبند سبز بر دست کنند و شعار" یا حسین میرحسین" سردهند . اولین نماز جمعه ای بود جمع کثیری از جوانان،دانشجویان و روشنفکران با طرز فکرهای مختلف دور هم جمع آمدند تا شعار مشترکشان که همان بیزاری از استبداد است را سر دهند. اولین نمازجمعه ای بود که اقشار مختلف مردم در آن حضور داشتند و سرود اتحاد علیه مستبدین سر دادند. وقتی موتورسواران گارد به منظور حمله به جوانان سبز پوش به حرکت در آمدند ، این موسفیدان مومن نمازخوان بودند که ذکر گویان کف خیابان چهارزانو زدند تا مانع حمله آنها به جوانان شوند. آفرین به این غیرت و جوانمردی.
امروز نمازجمعه پذیرای حضور سبز مردمی بود که نه تنها برای ادای فریضه الهی بلکه به منظور فریاد عدالت خواهی خود پا به آن عرصه گذاشته بودند و امروز نماز جمعه شروعی مجددی برای حرکت ظلم ستیزی آزاد مردان ایران بود.
حضور میرحسین در میان جمعیت و نه در صفوف اول نماز نماینگر اعتقاد راسخ او بر ادامه مبارزه با تکیه بر مردم بود و هاشمی سکوت چند ساله راشکست و فراتر از انتظار ظاهر شد. امروز نیز برگ زرینی در دفتر خاطرات ظلم ستیزی ملت ایران و ادامه جنبش مبارزه با حکومتهای خودکامه و دیکتاتوراست. پاینده باد ایران . زنده باد آزادی.
اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو
اى بغضِ گل انداخته، فريادِ خطر شو
اى روىِ برافروخته, خود پرچمِ ره باش
اى مشتِ برافراخته, افراخته ترشو
اى حافظِ جانِ وطن، از خانه برون آى
از خانه برون چيست كه از خويش به در شو
گر شعله فرو ريزد، بشتاب و مينديش
ور تيغ فرو بارد، اى سينه سپر شو
خاكِ پدران است كه دستِ دگران است
هان اى پسرم، خانه نگهدارِ پدر شو
ديوارِ مصيبت كده ىِ حوصله بشكن
شرم آيدم از اين همه صبرِ تو، ظفر شو
تا خود جگرِ روبهكان را بدرانى
چون شير درين بيشه سراپاى،جگر شو
مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست
خود بر سرِ آن، تن به قضا داده، قدر شو
فرياد به فرياد بيفزاى، كه وقت است
در يك نفسِ تازه اثرهاست، اثر شو
ايرانىِ آزاده! جهان چشم به راه است
ايران ِكهن در خطر افتاده، خبر شو
مشتى خس و خارند، به يك شعله بسوزان
بر ظلمتِ اين شامِ سيه فام، سحر شو
در اینجا از شهادت بزرگمرد " سهرات اعرابی " نوشته است.
گیرم که در باورتان به خاک نشستهام و ساقههای جوانم از ضربههای تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه میکنید؟
گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمین پرندهای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجههای نشسته در آشیانه چه میکنید؟
گیرم که میزنید
گیرم که میبرید
گیرم که میکشید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
روزها است که در یک هیجان و استرس خاص به سر می بریم.از یک هفته قبل از انتخابات و شور ونشاط آن دوران تا روز رای گیری و نمایش حضور سبزوحداکثری مردم برای تغییر سرنوشت.
از شب آن روز که تا صبح بیدار بودیم و نتایج اعلامی را در کمال تعجب دنبال می کردیم و از صبح فردای انتخابات که سبز پوشیدیم و به اعتراض دست زدیم و مطلب خواندیم و نوشتیم و بحث سیاسی کردیم و راهپیمایی رفتیم و شعار دادیم و ا... اکبر گفتیم و بیانیه خواندیم و منتظر ماندیم و منتظر ماندیم و منتظر ماندیم.
آیا همه چیز تمام شده است؟ آیا به روزمرگی 4 سال پیش باز خواهیم گشت؟آیا همچنان مجبوریم به خواندن چند روزنامه محدود بسنده کنیم و اخبار شامگاهی را با کیفیت به مراتب پایین تر از تلویزیون نظاره گر باشیم؟آیا مجبوریم خیانت زرغامی را در پس ضمیر ناخودآگاه خود فراموش کنیم و دل به دوشنبه شب و عادل فردوسی پور خوش داریم تا تنها برنامه انتقادی (از نوع ورزش) را نظاره گر باشیم.تا شاید کمی دلمان خنک شود؟چقدر زندگی ناامید کننده خواهد بود.
نمی توانم تصور آنچه گفتم را برای خود داشته باشم .نمی توانم خود را گول زده و فکر کنم آب از آب تکان نخورده است.نمی توانم بی کفیاتی آنان که به زور و فریب عوام ،بر اریکه قدرت تکیه زده اند را تحمل کنم.نمی توانم شاهد امتی باشم که با یک قرص نان فریب می خورند و از ترس ، سر بر لاک خویش فرو می برند.نمی توانم شاهد کسانی باشم که از سر تزویر و ریا مدح جلادان را می گویند و همه غرور و سبزی کشورشان را جلو پای زورگویان قربانی می کنند.نمی توانم شاهد قطره قطره آب شدن عزت و شرف وطنم باشم .نمی توانم شاهد این همه تحقیر باشم.
سوسوی چراغی می خواهیم تا به طرفش برویم .فریادی نو می خواهیم تا هم صدایش شویم.سرودی تازه می خواهیم تا زمزمه اش کنیم . تا وجودمان سرتا سرامید است بر پا خیز و خونی تازه به رگهایمان ساری کن تا یکپارچه خواستن شویم در پس گرفتن آبرو و شرفمان از بدخواهان وفریکاران ومزوران.
این نوشته ترجمه یک مقاله بسیار خواندنی می باشد
حرکت خودجوش ايرانيان براي احقاق حقوق مدني خود نيازمند همبستگي بين المللي است، و نه دخالت بي جاي سياسي.
موسسات علمي فرهنگي، دانشگاه ها و سازمانهاي غيردولتي مي توانند به اين امر کمک کنند.
"حمله، حمله، حمله، حمله-حمله، به ايران" ، بخشي از ترانه Barbara Ann از گروه Beach Boys[1] بود که توسط جان مک کين سناتور جمهوري خواهي از آريزونا در يک برنامه تبليغاتي رياست جمهوري در سال 2007 خوانده شد؛ گرچه بعدها اسرار داشت تا آنرا به يک شوخي ساده تعبير کند. اما با گذر سريع زمان، مفهوم وراي اين "شوخي ساده" به صورت ماهرانه اي اين نکته را عريان ساخت که برخي سياستمداران ايران و غرب تمايل به اهريمن نمايي[2] ملل يکديگر به عنوان دشمن ناشناخته و خطرناکي دارند.
هرچند چنين اهريمن نمايي اي با نمايش تصاويري از اعتراضات گسترده ايرانيان در قبال انتخابات منصوب به متقلبانه رياست جمهوري 12 June، به پايان رسيد. به اين دليل که اجازه داد بسياري از مخاطبان غربي چهره واقعي مردم عادي ايران را به دور از کليشه هاي زمخت ناپخته به نظاره بنشينند. و همچنين بسياري از ايرانيان، گرچه مظنون به عکس العملهاي دولتهاي خارجي، از طغيان جهاني ابراز همدلي براي حمايت از نهضت جويش آزادي هاي بنيادين مدني و مردم سالاري آنها، يکه خوردند.
متاسفانه در گذشته، دولت هاي غرب و موسسات تحقيقاتي، اصطلاح "محور شرارت" جورج بوش رئيس جمهور سابق ايالات متحده را پذيرفتند و رفتار تبعيض آميزي با محققين ايراني از طريق رد يا تاخير در رسيدگي به تقاضاهاي ويزا، اعمال محدوديت هايي بر آنها و ابراز بي تمايلي به همکاري علمي از خود بروز دادند. علاوه بر اين، جامعه علمي بين المللي از پاسخگويي درباره وضعيت فعلي شانه تهي مي کرد. اما دانشمندان ايراني خواستار اتحاد و همبستگي جامع علمي و آکادميک بين المللي بيش از هميشه هستند.
آنها همچنين اخطار کردند که آخرين ضربه اي که نهضت آزاديخواه مدني براي سرکوب شدن احتياج دارد، حمايت آشکار يا پنهان دولت هاي غرب است. به اين دليل که چنين حمايتي مي تواند به سادگي در بازنمايي اين حرکت خودجوش با منشاء داخلي به عنوان يک انقلاب مخملي با دخالت بيگانه به رژيم ايران کمک کند. توافق عام بين محققين ايراني آن است که دولت هاي خارجي تنها محمود احمدي نژاد را به عنوان رئيس جمهور به رسميت نشناسند، و با محکوم دانستن نقض حقوق فردي مانند نقض حق تجمعات صلح آميز که بر اساس قانون اساسي ايرانيان صحيح مي باشد مي توانند رژيم را تحت فشار قرار دهند. مناسبتر از آن نيز، فشار گسترده تر از طرف موسسات علمي فرهنگي غرب، موسسات و سازمانهاي غيردولتي که از روي بي طرفي اما بطور موثري با حمايت از حقوق فردي ايرانيان، با محکوم دانستن حمله به دانشگاه هاي ايرانيان و بازداشت جامعه فرهنگي ايران مي توانند به نهضت آزادي خواه ايرانيان کمک کنند.
مساعدت هاي غيردولتي
نياز است که بدنه تحقيقاتي و دانشگاه ها – و شايد دارندگان جايزه نوبل – رساتر سخن بگويند. خوب است که آنها با دلگرمي، به جاي سست نمودن، همکاري، و جايگزين نمودن شيوه تبعيض آميز پيشين با مساعدت و خوشرويي با دانشجويان و محققين ايران برخورد کنند.
با ادامه روند سختگيري بر فرهنگيان ايران مهاجرت کثيري از محققين جوان دور از ذهن نيست. آنها به مساعدت هايي که توسط سازمان هايي مانند [3]Scholars at Risk Network که در نيويورک مستقر است نيازدارند. جامعه محققين بين المللي مي بايست راه هايي را براي گسترش چنين پشتيباني هايي پيدا کند. بهمچنين، با تصميم روز دوشنبه ايران بر تعييد انتخاب مجدد – گرچه در هاله اي از ابهام درباره مشروعيت آن – احمدي نژاد، که مورد حمايت آيت الله علي خامنه اي رهبر ايران يعني فردي که کنترل خط مشي هاي هسته اي ايران به دست اوست ، اميدهايي براي پيشرفت در روند مذاکرات طرفين درباره توقف فعاليت هاي مبهم هسته اي ايران با مانع اي بسيار جدي روبرو است. از اين رو، بر جامعه محققين است که از هرفرصت ممکني به منظور گسترش ارتباطات بين همکاران ايراني داخل کشور، در جهت تشنج زدايي بين ايران و غرب زماني که روابط دو طرف در شرايط خصمانه اي به سر مي برد، بهره جويد. در ضمن گسترش نفوذ جامعه آکادميک ايران در سطح اجتماع نقش پررنگي را در فهماندن وضعيت بغرنج کنوني ايران به مردم ايفا مي کند. ملاقات هاي غيررسمي عمومي، ستون نظرات روزنامه ها و استدلال هاي گزارشگران، خلاف آنچه که در رسانه هاي غرب منعکس شده است، نشان داده است که اين خيزش به هيچ وجه قصد سرنگوني رژيم ايران را ندارد. اساسا اين يک حرکت سراسري در جهت احقاق حقوق فردي و مدني مي باشد. اين جنبش توسط جواناني هدايت مي شود – 70% جمعيت کشور زير 30 سال سن دارند – که تشنه آزادي بيشتر که به عنوان يکي از اهداف اصلي انقلاب سال 1979 ايران بود (گرچه محقق نشد) مي باشند. اکثريت دانشمندان ايراني حامي اين جنبش هستند.
موج سبز
دانشمندان ساکن خارج از کشور همچنين اين نکته را گوشزد مي کنند که ميرحسين موسوي – رقيب انتخاباتي محمود احمدي نژاد –رهبر مطلوبي براي حرکت اعتراضي مردم نمي باشد. او به عنوان نخست وزير ايران از 1981 تا 1989 نقش محوري اي در انقلاب فرهنگي با هدف پاکسازي دانشگاه ها از هر عامل ديگري به غير از اسلام بود، داشت؛ که سبب شد بسياري از دانشمندان ايراني براي فرار از اعدام و زندان جلاي وطن کنند. اما موسوي، گرچه محافظ کار، اکنون به عنوان عضوي از ائتلاف نيروهاي قومي و سياسي – اقوام در ايران نيمي از جمعيت کشور را تشکيل مي دهند – که دموکراسي و گشايش بيشتري به سوي جامعه بين الملل را خواستار است، شناخته مي شود. معترضين از مسئله مشاجره آميز انتخابات فراتر رفته، و رنگ سبز که در ابتدا نماد تبليغاتي موسوي بود را اکنون به عنوان سمبل آزادي هاي مدني مي شناسند.
دانشمندان و محققين رانده شده از وطن اين طور توصيف مي کنند که بعد از رکودي که بلافاصله بعد از سال 1979 تحميل شد، با شروع دولت اصلاحات در اواخر دهه نود ميلادي علم و آموزش دوباره رونق گرفت. اگرچه احمدي نژاد حمايت دولتي از علم را در زمان تصدي رياست جمهوري حفظ کرد، اما رژيم وي به طور گسترده و روش مندي آزادي آکادميک را از طريق پاکسازي دانشگاه ها از اصلاح طلبان و اساتيد جامع شناسي و همچنين نشاندن عوامل دست نشانده رژيم بر منصبهاي کليدي دانشگاه ها، مورد تاخت و تاز خود قرار داد. دوره تصدي وي با دستگيري هاي شخصيت هاي علمي فرهنگي ايراني و خارجي شناخته مي شودکه از طريق افترا به آنها در برانگيختن انقلاب صورت گرفت – که منجر به تبعات زيان باري در همکاري هاي بين المللي گرديد. يک محقق ايراني که تنها چند روز است که از ايران بازگشته ابراز کرد که، شخصيت هاي آکادميک اکنون در خط مقدم ايستاده اند. هفتاد نفر از شخصيت هاي آکادميک که روز 24 June بعد از آنکه تحليل هاي خود را از وضعيت اجتماعي حال حاضر ايران در جلسه اي با موسوي مطرح کردند دستگير شدند، و ديگر اشخاص علمي فرهنگي نيز در بازداشت به سر مي برند؛ گرچه اين روزها اطلاعات موثق ناياب شده است.
به طور شگف انگيزي عليرغم چنين اخبار تلخ و ناخوشايندي، جامعه آکادميک ايران هنوز خوش بين ايستاده است.آنها اسرار دارند که با وجود سخت گيري هاي جاري، رسيدن به دموکراسي بيشتر را که جامع اي باز با هدايت تفکر علمي و نظام مند[4] فراهم خواهد آورد، امري اجتناب ناپذير مي دانند. همچنين آنها اين نکته را گوشزد مي کنند که ايران و ترکيه دو کشور با غني ترين پيشينه دموکراتيک و سکولار هستند – که در آنها جامعه آکادميک نقش بسيار مهمي در کمک به ايستادگي جامعه در برابر کهنه پرستي ديني[5] دارد. ايران تنها کشوري نيست که با استفاده ابزاري از دين و مقدسات حقوق مدني و دموکراسي پايمال شده است؛ و غرب نيز به صورت رياکارانه اي در مقابل سوء استفاده هاي مشابه اي از دين در کشورهاي هم پيمان خاورميانه اي اش تا به امروز نسبتا سکوت پيشه کرده است. اما حداقل در ايران، با تاريخ کهن خود در مشروعيت، دموکراسي، تحصيلات و آزادي انديشه – که توسط رژيم چندين دهه است به ويژه با رفتار انعطاف ناپذير فعلي رهبري ايران سرکوب شده است – تير از چله رها شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
هموطنان عزیز
همانگونه که انتظار میرفت شورای نگهبان، پس از نمایشهایی که توجه هیچکس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلبها و تخلفهای صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنوارهای که تجدید حیات ملت ما را مژده میداد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنهها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خونهای ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلمهای شکسته، روزنامههای بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بیاعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو مینشیند و دستاندرکاران این ماجرا با صورتحساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو میشوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟
از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر میبرد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمیپذیرد. دولتی با پشتوانههای ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بیتدبیری، قانونگریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیمگیری و تدوام سیاستهای ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن میرود که بر اثر ضعفهای بیشمار ذاتی و عارضیاش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.
خطر در پیش است. نظامی که به مدت سیسال به اعتماد مردم متکی بود نمیتواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی میرساند، ما نیز با منکران آن همصدا میشدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش میکنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمیدهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.
باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز میتوان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است. فرزندان انقلاب را از زندانها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایدهای ندارد. مردم چگونه میتوانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند میکند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمیگذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.
باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمیتابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخهای بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.
به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم میخواهیم ایمانهای مذهبیشان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته میشود؟
به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمانهایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینهتوزی که میشناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامهریزی و تصمیمات خلقالساعه فردی اداره نمیتوان کرد.
به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کردهایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.
مردم به حکومتی اعتماد میکنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهمترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمیشوند.
به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندانهای امنیتی باز میکنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه، هرکسی را از دایره خودیهایمان دور میکنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد میگیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیکپوش است. آنقدر از دور خود میرانیم تا این که تنها میمانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز میکند و به صرف شهادت زبانی، انسانها را در دایرۀ خود میآورد.
چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشتساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟
مردم!
ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدنهای گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بیننسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه ناامیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر میشد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصهای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمیبست میتوانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعدهاش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور میدید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد.
ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرتپراکنی و پروندهسازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده میشود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجیگری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسانها را ارج مینهد و اصل میداند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.
مردم!
علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوششهای خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستورهای از تحقق آرمانهایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچکس نمیتواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایهای اندوختهایم که پشتوانه و بستر حرکتهای آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرتهای مردم و واقعیتهای تاریخی کشور و انقلاب همچنان در طول سالها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.
تمامی تلاشهایی که این روزها در مخالفت با شما صورت میگیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهنترین تمدنها زاده شدهایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جادهای به درازای تاریخ همه بشریت قدم میزنیم. در این جاده چه بسیار ملتها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سختترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما میتوانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیشبینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیشبینیها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزارهها زنده نگه داشته است چنین کردند. بهویژه با جوانان میگویم که اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینههای خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن میکند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در میآورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.
امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافههای واهی نیست، و الا نمیتوانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصلهای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام دادهاید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیتهای پاک ادای وظیفه میکنند تنها بگذارد.
امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمیگیرد و تنها زمانی در ما تحکیم میشود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانههایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.
مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمیپسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجهای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:
- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست ساله شما با استبداد و عقبماندگی است. جمهوری اسلامی نظامیاست که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه اصیلش به اجرا درآید تمامی خواستههای ما را در بر میگیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسهای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیتهای ارزشمند تحقق نایافتهای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبهای ملی درآید.
به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواستههای به حقش، که از زبان امام راحل بیان میشد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به همه نهادهای تصمیمگیر در نظام توصیه میکنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را میدانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید میکنم که تعلل در محقق ساختن آرمانهایی چون قانونگرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیتسوز است.
- اسلام آن پوستین وارونهای نیست که برخی مخالفان شما پوشیدهاند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم میستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازیها و کجاندیشیهای آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائیبخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.
- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.
- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچکس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.
- ما در برههای و گریوهای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راهحل بسیاری از مشکلات ما قانون است. درست است! قانون همیشه بیعیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسانها با هم میبندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون اساسی را زیر پا میگذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم میکند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچهای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بیشمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار میدهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفتهاند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شدهایم یک مشاجره و تلافیجویی نیست. ما را عصبانیت یا جاهطلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا میدانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوششمان به ثمر میرسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالودهای است که امروز صبورانه میریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.
- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت میکنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای دادهاند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل میشوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آیندهای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابانها کتک زده است، سعادتمندتر، معنویتر، سالمتر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کردهایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهلبیت نور، اهل بیت راستی، اهلبیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند میدهد.
شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجهای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحیاندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا میکوشند خداوند آنان را به راههای خود هدایت میکند. به عنوان نمونههایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بیکرانةتان مستولی میکرد و یا در خلال آنها ظرفیتهای ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون میشد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راهکارهایی بکر و موثر پیشپای ما قرار دهد، میدانهای گستردهای برای عمل در مقابل ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.
در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین میخواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه میتوانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیتزدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشنتر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پیآمدهای تلخ آن از دست برود.
در ایامی که گذشت شخصیتها و گروههایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمیشد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.
گروهی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلبها و تخلفهای انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع میپیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:
- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی
- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بیطرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند
- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات
- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها
- فعالیت مجدد سایتهای خبری مستقل
- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیامهای کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر
- توقف برخوردهای یکجانبه، افترا، دروغپردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور
- برخورداری از کانالهای مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور
- صدور مجوز برای تشکیل جمعیتهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی
- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پروندهسازیهای جعلی امنیتی و دخالت ندادن پروندههای جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی
در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفتههای اخیر صدمه دیدند درود میفرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حقخواهی و آزادیطلبی در خون خود غلطیدند ارج مینهم و از خداوند بزرگ برای خانوادههای عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم.
میر حسین موسوی
10/4/88
خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز... هر طرف می سوزد این آتش... پرده ها و فرش ها را تارشان با پود*** من به هر سو می دوم گریان... در لهیب اتش پر دود*** وز میان خنده هایم تلخ... و خروش گریه ام ناشاد*** از درون خسته سوزان... می کنم فریاد، ای فریاد، ای فریاد...*** از فراز بام هاشان شاد... دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب... بر من آتش به جان ناظر*** در پناه این مشبک شب... من به دستان پر از تاول... این طرف را می کنم خاموش... وز لهیب آن روم از هوش*** زان دگر سو شعله برخیزد به گردش دود... تا سحرگاهان که می داند که بود من شود نابود*** خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر... صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر*** وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب... مهربان همسایگانم از پی امداد؟*** سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد.... می کنم فریاد ، ای فریاد ، ای فریاد*** مهدی اخوان ثالث
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|