تبليغاتX
چینه
 
به چشمهای بی قرار تو قول می دهم که ریشه های ما به آب و شاخه های ما به آفتاب می رسد
 

کشتار روزهای اخیر در غزه دل هر انسانی را به درد می آورد. مستقل از های وهویها و تبلیغات رسانه های داخلی و خارجی مواردی است که کنار هم گذاشتن آنها برایم گیج کننده است:

  • چرا اسرائیل این روزها را برای حمله انتخاب کرده است ؟ حمله اسرائیل همزمان با دهه محرم ، دهه ای که سمبل مقاومت ،شهادت ،ایثار وآزادگی برای شیعیان است جای تعجب دارد.این حرکت بالاترین تاثیر را در بر انگیختن احساسات شیعیان متعصب و یهودی ستیزی در آنها داشته است .
  • امروز در تلویزیون تبلیغ برگذاری مراسم کربلای غزه را می کرد!!؟
  •  از زمان حمله به غزه مسئله هسته ای ایران وفشارهای جهانی به شکل چشمگیری کاهش یافته است
  • مسئله بحران اقتصادی، کسری بودجه و تورم در داخل نیز به کل فراموش شده و حتی موضوع استیضاح وزیر کشاورزی و خالی شدن حساب ارزی از یاد رفته است
  • سکوت معنی دار جهان عرب برای چیست؟
  • حمایت ضمنی مصر از این حرکت اسرائیل چه معنی می تواند داشته باشد؟

 قلبا آرزومندم روزگاری را ببینیم که خالی از جنگ، کشتاروغارت و اخبار وتبلیغات جنگی باشد.

  نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 21:36  توسط اشکان  | 

مدت زیادی که مطلبی ننوشتم .تراکم کار روزانه ،مسافرتهای پی درپی وسردرگمیهای معمول و شاید نداشتن اینترنت درست وحسابی در یک ماهه گذشته دست به دست هم دادند تا فرصتی برای وبگردی و وب نویسی نمونه .البته حالا هم چیز زیادی عوض نشده . تازه از یک ماموریت کاری فشرده برگشته ام وخستگی 15 ساعت اتوبوس نشینی( واتفاقاتی که تو این لحظه خیلی حس گفتنش نیست) حوصله دست به قلم شدن برام نگذاشته. اون چیزی که من را مجبور به نوشتن کرده یک حس غریبی که به خاطر دوری از یک عزیز بهم دست داده . هر چند که تو چند سال گذشته زندگی من طوری بوده که زیاد در سفر بودم وهمیشه از عزیزام دور ،ولی می دونستم  هر وقت بخوام با یکی دو روز عقب و جلو می تونم هر کدومشونا ببینم و با هاشون باشم و این اولین باره که می دونم نمی تونم خواهر کوچولوما تا چند سالی ببینم .البته قلبا خوشحالم که خیلی زود تونسته راهشا پیدا کنه و از این وانفسای موجود تا حدودی خودش را رها .

اووف . داشتم به سالها پیش فکر می کردم. جمع شدن روزهای جمعه دورهمدیگه تو خونه پدربزرگ و خوردن انار و نون خانگی وماست محلی و پنیر پوستی و .... اونقدر خوشحالمون می کرد که هفته جدید را با انرژی شروع کنیم  .اون موقعها خیلی انتظارها مون بالا نبود و دور هم بودن از خیلی چیزای دیگه واجبتر . به رسیدن به قله های موقفیت به هر قیمت هم فکر نمی کردیم . اینگار اونقدر احساس رضایت داشتیم که نخواهیم آرزوها مونا خیلی بزرگ بگیریم .حالا که فکر می کنم اینگار قلبا خوشحالتربودیم .

ولی حالا هرکس در سودای خویش است .هر کس در مسیر رسیدن به آرزوهاش .این حرکتها داره از همدیگه دورمون می کونه، والا موندم که آیا ارزششا داره؟آیا باید پا روی احاسمون بذاریم و سکان حرکت را به دست عقلمون بسپاریم ؟ یا در گیر احساسمون بشیم و در جا بزنیم.

کاشکی می شد فکر این چیزها را نکرد.

 

  نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 0:17  توسط اشکان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM